تعطیلی بخوره توفرقه سره من تعطیلی میخوام چیکار؟ شماهانمیفهمین هنوزعاشق نشدین تومیدونی نه ساعت بی خبری ازعشقت یعنی چی؟ تا به حال شده احساس کنی یکی روازخودت خودت بیشتردوس داری شده احساس کنی تنهاواسه اونه که زندگی میکنی؟ شده درک کنی وقتی کسی که دوسش داری صدات میزنه وتوبگی جانم چه لذتی داره؟ نه متاسفانه درده منونمیفهمین شماها نمیفهمین شما ها؟من نمیخوام خوش حال باشم من بدونه عشقم بهشتم نمیخوام..... نمیخوام نمیخوام نمیخوام هیچ کس هیچ چیزوغیره سعید نمیخوام درک کنین توروخدا مریم نازنین سوفیا انقد پی ام ندین من دلداریه عشقمومیخوام میخوام اون بیادوبگه نرگس من بخشیدمت میخوام بگه هنوزم مثه قبل دوسم داره ای خدااخه این چه غلطی بودکردم.... نرگس خواهش میکنم مارو دپرس نکن خوشحال باش الان تعطیلیم...... گلکسی قبلی خیلی بهتر بود .. تو واقعا عوض شدی..... الان که دارم این متنو مینویسم چشام پراشکه... دارم زارزاربه حاله خودم گریه میکنم میدونی چقد سخته همیشه ادم توصورت بقیه بخنده اما دلش پردرد باشه... میدونی چقدسخته عشقت ازت برداشته بدبکنه بعدش حتی نخوادبراش توضیح بدی... من ازامروز صبح ساعت 6دردی تودلم هست که کسی نمیتونه درمانش کنه جزکسی که واقعا به خاطرش همه کارمیکنم میدونی چقدسخته عشقت باورنداشته باشه که دوسش داری.... میدونی چقدسخته که الان خونه تنهام.... حتی مامنم نیس که دردموبهش بگم... دلم میخوادبمیرم... ای خداچراواستادی؟ اون دیگه منودوس نداره میفهمی خدا؟ پس چرایه کاری نمیکنی؟ مگه نمیگی هیچ وقت بنده هاتو تنها نمیزاری ای خداچرااشکامونمیبینی؟ خداجون تنهایی واسه خودت خوبه من دوس ندارم تنها باشم میدونین الان یاده چه اهنگی افتادم؟ اونیکه یه وقتی تنها کسم بود تنها پناهه دله بی کسم بود تنهام گذاشت ورفت ازکنارم ازدرده دوریش من بی قرارم.... خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه خیال میکردم بام همزبونه نمیدونست نامهربونه..... ای خدایاسعیدموبهم برگردون یا منوببرباخودت بزارراحت بشم من بدونه اون هیچی رونمیخوام این زندگی دیگه واسم سخت شده... بای راستی این آهنگو کیف کردین چقد که خوشمله........ سلیقه رو داشته باش نرگس؛من american english file 3رو گرفتم ولي حوصله نگاه كردنشو نداشتم اين قالبي كه گذاشتي سرعتو خيلي كم ميكنه راستی مریم جون تورفتی اون فیلمی که مسترسعیدی(جناب والا مقام)گفته بودوگرفتی؟ منظورم emerican file3 بود اخه من 4 رو دارم 3 رو ندارم.... فرداشب میخواد ازاون فیلمه interviewبگیره.... من حتی نمیدونم فیلمش راجبه چیه؟ ای خدابه دادمون برس.... باورکن اگه اقای سعیدی نیاد کلاس کنسل بشه به شکل جدی شکرگزارمیشم... البته به شرطی که به جاش اون اقای زینتی رو نیارن... اخ اخ گفتی زینتی یادم رفت بگم... جلسه پیش بهمون گفتن مسترسعیدی نیم ساعته اول نیاد به جاش زینتی میاد.. اون پسره(همکلاسمون)گفت من عمرابشینم سرکلاسش ترم پیش باهاش دعواکردم.. صدف هم قسم خورد که میزنگه باباش اگه زینتی بیاد... من موندمو مریم شانسه نیلوفر اون روز نیومده بود... اول بزارین بگم این بنده خدازینتی چه اخلاقی داره... ایشون حول حوش 27تا29سالشه...علاقه ای شدید درچسباندنه دخترابه دیوار داره... یعنی خدانکنه باهات انگلیش بحرفه وتوجوابشوبه فارسی بدی... خدابخیربگذرونه اخرعاقبت اون بیچاره روخصوصا اگه دخترباشه که بدتر... این اقاهمیشه باخودش دعواداره خیلی اخمو... فقط چون رتبش 200کشوری شده کنکور زبان خیلی کلاس میزاره... البته ناگفته نماند که به دلایلی که ما هنوزکشف نکردیم ایشون رو دانشگاه ملی راه ندادن... خلاصه ایشون اومد تو وماساکت نشستیم... اول ازهمه ازیکی ازپسراسوال پرسیدکه چراترمه پیش بامن داشتی نیومدی؟ ناگفته نماندکه ایشون کلا اینگلیش میحرفیدن ماهم کلا انگلیش جواب میدادیم بعدش ازصدف پرسید اسمت چیه صدف گفت:christina بعد منم گفتم:julia که شروع کرد به حرفیدن بامن اقا منومیگی ترسیده بودم.. بهم گفت شماتواون مراسمی که بودازتون تجلیل شد یه مقاله به انگلیش نوشتی ؟ کفتم اره گفت جالب بود(همش انگلیش ها) بعدگفت دیگه راجبه چه چیزایی نوشتی؟ گفتم من اصولا writtingخوبی دارم زیاد مینویسم گفت خب مثال بزن عجب گیری افتاده بودم هاااااا خلاصه جواب دادم رفع شد... بعدشم یه سوال دیگه که مربوط به درس بود ازم پرسید بهدش اقای سعیدی اومد انقدخوشحال شدم....اخه ازشراون زینتی راحت شدیم همین بود دیگه... friends 4 ever نظردهندگانه گرامی من NaRgEs/frozen girlمدیراین وبلاگ هستم.... شنیدم نمیشه واسه وبلاگ نظربزارین یعنی اشکالی پیش اومده... بی زحمت به وبلاگه شخصیه من بیاین : وبگین که میشه نظربزارین یا نه؟ بنظرتون اشکال ازخوده لوکس بلاگه؟ friends 4 ever دوستان لینکه وبه عشقم عوض شد www.nargeseshghesaeed.loxblog.com این لینکه جدیده اخه اون قبلی چندتا مزاحم داشت... ای بابا توروخدا بازدید وبلاگوببینید پس چرابااین همه بازدید هیچی نظرنداریم ها؟ واااااااااااااااای چیکا کنم دیگه؟؟؟؟!!!!!!!! کجایین پس؟؟!! اه اه اه نرگس ول کن اون رو دیگه چارتا مطلب بذار تو این خراب شده مریم جون sorryعزیزم اون موقع پی ام دادی ج ندادم اخه باسعیدمیچتیدم... انشاالله دفعه بعدکه به سلامتی ان شدی بهت پی ام میدم.. راستی دست به قالب نزنین هاسعیدجونم طراحی کرده دست به قالب بزنین رمزه کاربری رو عوض میکنم که ازمدیریته من نتونین عوض کنین خودتون هم که اجازه ندارین یعنی حقه عوض کردنه قالبوگرفتم ازتون راستی مریم جون من اومدم وبت نظربدم اما نشد شرمنده... خداحافظ friends 4 ever بابا شما چه آدمايي هستين دقت کردین بروبکس دوروز دیگه باید همه بریم کارنامه هاروبگیریم.... هرچی درس نخوندم وپای نت نشستم نتیجش دوروز دیگه معلووم میشه... احتمالا بعدش یه گریه درراهه... شایدکلا نت رو ازم بگیرن... والا حورا جون تومیگی یه چیزی تو این وب بنویس خب چی بنویسم... امروز کلا اعصابم به خاطره عشقم داغونه... یه کاری کرده وبه من نگفته... ازش انتظارنداشتم... ولی چون دوسش دارم ازهمون اولم بخشیدمش... فقط خواستم بدونه کاره بدی کرده.... صفا اینا چه زود میرن میرن مسافرت... ماخیلی زود بریم احتمالا14تیربریم.. تازه مقصدمشخص نیس هنوز یا میریم کردستان بعدچهارمحال بختیاری بعدتهران از اون ورم شمال یا اینکه مامانوبابام به قولشون عمل میکنن و منو میبرن ترکیه نامرداخودشون رفتن پارسال ولی تو مدرسه هارفتن من نتونستم برم... اخه خب منم دلم میخواست برم باهاشون کلا این روزا حوصله ندارم... مامانم اون موقع میگه بیا خونه رو جاروکن گفتم حوصله ندارم میگه بیا گردگیری کن میگم سرم دردمیکنه... میگه چطورپای اون لپ تاپ وامونده واینترنت بی صاحب میشینی سرت درد نمیکنه ولی موقع کمک به من سرت دردمیکنه وحوصله نداری.. مامانم میگه فقط بزار adslتموم بشه اگه من دیگه پولشوریختم... میگم خب باباجونم میریزه... میگه به بابات میگم نریزه... میگم خب گوشیم که هست... میگه اونم ازت میگیرم... البته قبلا هم از این تهدیدا شدم ولی افاقه نکرده.. خلاصه دیگه من حالم خوب نیس friends 4 ever ای بابا نرگس تو حداقل یه چیزی تو این وبلاگ بی صاحاب بنویس حالم بهم میخوره وقتی میام توش....... میشه ازتون خواهش کنم جونه من اصلا جونه عزیز ترین کس تون این قالبوعوض نکنین... بابا خب مثه دفعه قبل خراب میشه بازم که عشقم(سعیدجونم)اومد درستش کردولی بازیه عده دیوانه زنجیری اومدن قالبوعوض کردین ر ی ی ی ی دن به وبلاگ فقط ازخدامیخوام یه بار دیگه تکرار بشه.... منکه مدیرم فعلا از همتون اجازه انتخاب قالب وبلاگوگرفتم دوباره تکرار نشه ها شماهامیخواین قالب عوض کنین چراقالب وب های خودتونو عوض نمیکنین؟ خداکنه زودتر این رمزاتون درست بشه که با نامه کاربری خودتون بیاین که دیگه اسمه من زیره پستاتون نخوره اخه سعیدجونم دوس نداره.... بازم شعارهمیشه.... friends 4 ever اقایه خبره خوش.... نازنین جون هم به وب ما اضافه شد اینم اسمش:nazanin/sunny girl وای نمیدونین چه قدخوشحالم..... حورااااااااا منظورم حورا دوستموون نبودها منظورم هوورا بوود حالا شدیم 6 نفربروبکس گلکسی اخ جون اخ جون ودراخرشعاهمیشگی: friends 4 ever حورا؟ من کی قالت گذاشتم ها؟ نکنه منظورت اون روزه که قراربود همه بیایم ساعت 10 اپ کنیم؟ خب شرمنده اون روز لوکس بلاگ قاطیده بود یا من نتونستم رمزودرست وارد کنم به هرحال مرسی که اومدین... دمتون گرم دوس جوووونامممم به هرحال من مجبورم که اسممو داخل پرانتز اون بالا بنویسم اخه بعضی ازبروبکس رمزشون خرابه با نام کاربری من میان توووووو بازم شعارهمیشه...: freinds 4 ever عزيزان علاف وبلاگ من در حال راه اندازي هست ولي چيز مفيدي توش هنوز نداره در صورت كنجكاوي بيش از حد ميتونيد بهش سر بزنيد MaRyAM دیروز به من که خیلی خوش گذشت ساعت 6و نیم قرار شد مریم و فروغ(دخترخاله ش)با مامانش از استخر میان بریم بوستان معلم وقتی رسیدیم پارک بهش اس دادم کجایی گفت که آرایشگاه تا یک ساعت دیگه میام منو میگی داشتم میمردم بدجور سرکار گذاشت مارو خلاصه همینطور که داشتیم تو پارک قدم میزدیم خلاصه خیلی بهمون خوش گذشت جای همتون هم خالی با اینکه دل خوشی از این وبلاگ ندارم نرگس خانوم ولی برای دل خودم میام شماها منو قال گذاشتین اولندش دومندش فائزه مطلب دری وری نذار تو وبلاگ فقط خاطره بنویس سومندش نرگس خانوم برای صفا یه رمز دیگه درست کن نمیتونه وارد شه... به به دوسته گلم مریم جوووووووون/gooooooood girl خوبی؟خوش اومدی عزیزم دلمون واست تنگیده بوود ولی دیرکردی ها.... دیگه باید کم کم میومدم درخونتون... ولی مرسی که اوومدی اما چیزی هم که ننوشتی... به هرحال زودبیای وبنویسی مامنتظریم... وبازم شعارهمیشگی: friends 4 ever پرسیدم: یعنی باید همه خاطرات اردو رو دوباره بنویسیم؟ کاره سختیه ولی ما هم پنج نفریم میتونیم البته فعلاچهارنفریم چون مریم جون هنوزdcتشریف دارن... صفاجون ونواجون هم که بایددعوت نامه بفرستیم براشون حوراهم که بایدنازشوبکشیم... فقط منوفائزه هستیم دیگه فعلا به امیدرسیدنه یاران گرامی... بروبکس گرامی بی زحمت زودترتشریف بیارین اینجاروبانوشته هاتون گلبارون کنین واقعا که.... حورا؟ صفا؟ شماهمونایی نبودین که میگفتین مابهترین نویسنده های این وبیم؟ پ کو؟ زودتردست به کاربشین هنوز دست به تلفن نشدم... بزنگم بهتون بدمیبینین ها.... شوخیدم من دوس جونامو دوس دارم friends 4 ever.... وگرنه بهتر از مارو که همه دوست دارن
كي بيكاره بره اونو نگاه كنه اقاي نميدونم چي مقام
هم كه ياد داره دستور بده
حوصله اونnews هم ندارم اونم كه فقط به من گير ميده ديدي ازم قول گرفت مگه من بيكارم اون كارو بكنم. تو انجامش دادي؟ ولي لهجه ي آقاي زينتي هم باحال بودها.......... حيف كه دخترا رو مي چسبونه
وگرنه درس دادنش خوبه
شرمنده ولي مجبورم عوضش كنم
که بره خونشون با باباش
چرا هيچكدومتون نيستين ما رو باش گفتيم عجب galaxy اي باشه
زود باشين بياين نرگس چرا قالبو عوض كردي
بابا وقتي من باشم كه خراب نميشه
بعد به اون سعيد جونت
بگو هي نظر ها رو پاك نكنه
نميدونم شايد كار يكي ديگه باشه
نرگس دارم بالا ميارم از اين حرفاي......... چي بگم
صفا هم که به سلامتی نتش تموم شده و هفته دیگه میرن شمال اینا
نوا هم کلا شوته
فائزه هم که عشقی میاد
نازنین هم که فقط به جمعمون اضافه شده
مریم هم که چسبیده به وب خودش
من میمونم که اگه بخواد اوضاع همینطور ادامه پیدا کنه..
...... نمیگم چی میشه خودتون میدونید دیگه
با مریم اینا رفتیم پارک. اینقد حال داد حالا بذارین براتون توضیح بدم:
به فائزه زنگیدم گفتم شما نمیان پارک که گفت نه مامانم حوضه تسعی هست. بعد به خاله مریم زنگیدم که گفت باشه منو عباس الان میایم شما اونجا باشید خلاصه نشستیم تا اومدن یه جا فرش پهن کردیم بعد کوکوسبزی و ماست چکیده هم که با خودمون اورده بودیم رو خوردیم یک ساعتی که گذشت مریم زنگ زد گفت شما کجایین ما هم گقتیم پشت مدرسه تکتم ایم اوناهم که اومدن نو الا نور شد فقط میگفتیم و میخندیدیم
بعد با آزاده اینا (با خواهرش و مامانش) که شاگرد مامانم هم هست رفتیم دوچرخه سواری یک حالی داد
چرا گریه می کنی ؟
گفت :
دلم گرفته تحمل نا مهربونی ها رو ندارم .
گفتم:
ولی زندگی برا من قشنگه ،
سختی هامو یه پیام از طرف خدا می دونم ،
دردامو هیچ وقت بزرگ نمی دونم ،
از هر فرصتی برا شادی و خنده و خوشی استفاده می کنم ،
دلم پره از امید ، مگه دیروز که این همه غصه خوردی امروز اتفاقی افتاد ؟
ولی لذت شادی و دلخوشی من سالهاست که با منه .
نفس عمیقی کشید و گفت :
اشتباه می کنی ، زندگی فقط خنده نیست ،
خیلی موقع ها باید گریه کرد تا معنی خنده رو فهمید ،
درک شادی بدون غصه ممکن نیست ،
باید معنی شب رو درک کنی تا روز رو با تمام وجودت احساس کنی ،
زندگی نصفش خنده است و نصفش غم و ...
نگاهی به قیافه من کرد و بلند شد و رفت .
و من ساعتها درباره حرفش فکر کردم ...
و در آخر به طرز فکرش خندیدم !
سلامتیه اونی که مارو همینجوری که هستیم دوست داره
براي بهترين دوستانم ...
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شیر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند